تبليغاتX
♥♫دوستداران واقعی مجید اخشابی♫♥


♥♫دوستداران واقعی مجید اخشابی♫♥

با اخلاق ترین خواننده ی ایران

سایت خبری سیما فیلم : با مشخص شدن عوامل پشت دوربین "اسرار پدری" سید مسعود اطیابی به زودی این تله فیلم را در تهران کلید می زند.
اطیابی در حال حاضر مشغول انتخاب بازیگران این تله فیلم است و گفته می شود با چند نفر برای بازی در آن  صحبت هایی  شده که هنوز به قطعیت نرسیده است.
اما تا کنون حضور نوید توحیدی به عنوان دستیار کارگردان ، بهنام شهیدی مدیر تولید ، حسین ملکی  تصویربردار، آرش برومند  صدابردار، نازی پرتوزاده طراح صحنه و لباس  ، مهری شیرازی  طراح چهره پردازی ، ‌ کاوه ایمانی  تدوینگر  ‌و مجید اخشابی آهنگساز  ؛ در این فیلم قطعی شده است..
در این فیلم تلویزیونی، سامان توفیقی  روان شناس مشهور کودک به طور اتفاقی با مهشید هم دوره ای دانشگاهی اش برخورد می کند. سامان سال ها پیش قصد ازدواج با مهشید را داشته اما او با فرد دیگری ازدواج می کند. سامان وقتی متوجه می شود که مهشید از همسرش جدا شده است مجددا به او پیشنهاد ازدواج می دهد . شرط مهشید برای پذیرش پیشنهاد سامان این است که او با پسر ده ساله اش پویا کنار بیاید. این فرصتی است تا سامان آموخته هایش را به طور عینی تجربه کند...
نویسنده فیلمنامه "اسرار پدری" عباس شیرمحمدی و تهیه کننده آن ‌یدالله شهیدی است و  در مرکز سیما فیلم تولید می شود.

منبع : سیما فیلم

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:29 توسط ارمغان| |

فکر می کنم دغدغه های  نسل من بیشتر  از نسل های دیگراست  من این روزها بیش از هرچیزی دغدغه زمان دارم. سرعت زمان و شتابی که دارد نه تنها مرا که تمامی اقشار جامعه را به دنبال خود می کشاند و گاهی اوقات  ما را از زندگی غافل می کند. در زندگی پیچیده امروزی بسیاری از کلمات مثل تفریح و استراحت قربانی دیگر کلمات مانند کار می شود. به نظر می آید این وضعیت به بحرانی در کشور منجر می شود که همه اقشار جامعه از کوچک و بزرگ را درگیر خود می کند.انگیزه های زندگی  عصر حاضر ، انسان ها را به سوی کار مفرط و متعدد می کشاند و فعالیت های افراطی افراد را به افسردگی و گریز از  استراحت و تفریح سوق می دهد. همه در زندگی  به نوعی دچار کار زیاد هستند.  خود من گاهی اوقات اصلا متوجه گذر زمان نمی شوم و یک دفعه می بینیم که 24 ساعت است که در استودیو مشغول فعالیت هستم. یا در زمان تهیه آلبوم یک هفته تمام در محل کار به سر می برم. الان که فکر می کنم فقط لحظات خوش کار مانده و بیرون از کارم فعالیتی نداشته و وظیفه که به من محول شده را انجام نداده ام.  زندگی امروز کلا شتابی دارد که همه را  ناخودآگاه با خود می برد. حساب روزها و زمان ها از دست همه رفته است. همه هم به دنبال رفاه بیشتر هستند. من دوستانی دارم که پس از سال ها تلاش به رفاه و تمول نسبی رسیده اند  اما روحیه و نشاطی که باید در زندگی داشته باشند را ندارند.  در زندگی امروز ما جمعه و پنج شنبه معنا ندارد. تعطیلی زمانی است که کار تمام شده باشد. به نظر می رسد استراحت وتفریح در فرهنگ  ما در حال گم شدن است. به یاد نمی آوریم که کار و تفریح باید در کنار هم باشد و اصولا کار بخشی از زندگی است و قرار است زندگی را سهل تر کند. من در سال گذشته آنقدر غرق کار بودم که متوجه نشدم چطوری به سال 88 رسیدم. البته گذر و شتاب زمان مختص شهرهای بزرگ و شلوغ است. شما زمانی که در یک شهرستان آرام و خلوت زندگی می کنید گذر زمان به این حد شدت ندارد. نبض زمان آرام می زند.  یعنی در شهرستان های کوچک ما هنوز زندگی به معنای قبل آن وجود دارد. اما در شهرهای بزرک  همه چیز به هم ریخته است. زمان خواب شما عوض شده است. زندگی بیشتر به سبک کماندوها شده است. هیچ برنامه ریزی وجود ندارد. در عین اینکه اینجایی باید در جای دیگری هم باشید. در آن واحد باید به خیلی چیزها فکر کنید. ا فکر می کنم که یک برنامه  جمعی و ملی می خواهد که نشاط به جامعه برگردد . شاید باید روی فرهنگ و نگاه جامعه  به کار و فعالیت و حتی رفاه کار شود. زندگی به سمت می رود که با زندگی ما نمی خواند وهمین مسئله مشکلات زیادی را به لحاظ روحی و اجتماعی برای ما بوجود آورده و جامعه پر از آدم های عبوس شده است.

منبع : سایت شخصی

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8:6 توسط ارمغان| |

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال


ای دگرگون کننده دل ها و بینش ها
ای گرداننده روزها و شب ها
ای گرداننده سال ها و سر گذشت ها
بگردان حال ما را به نیکو ترین حال

به روزهای پایان سال کهنه نزدیک شده و آماده استقبال از روزهای نو ای می شویم که "نوروز" نامش نهاده اند. مبنای این نو بودن چیست؟ زیباترین مبنا نو شدن و زنده شدن طبیعت است. در زمانی که طبیعت خسته از یخ زدگی و سردی تکانی به خود می دهد تا جانی تازه بگیرد ما نیز جشن می گیریم. مگر نه اینستکه هر چه انسان خود را با طبیعت سازگارتر کند شرایط زندگی بهتری دارد و مگر نه اینستکه بشر همواره سعی دارد تا اصول حاکم بر طبیعت را بیذیرد و هر کجا که آنها را زیر پآ گذاشته است ضزبه اش را خورده است . در خانه گرد گیری می کنیم اگر اسباب و اثاثیه نو نمی خریم حداقل اینستکه همه چیز را تمیز می کنیم تا نو نما شوند. سعی می کنیم اخلاقمان را نیکوتر کنیم . سال نو را مبنای شروع خیلی از کارهایی قرار می دهیم که قولش را به خودمان داده ایم . از اول سال دیگر اینکار را نمی کنم.... یا از اول سال حتما فلان کار را شروع خواهم کرد .


زمین یک‌بار دیگر نیز خورشید را دور می زند! آیا این را حس کردید یا نه؟ آتشهای چهارشنبه سوری دیگر آن قوت قبل را ندارند که زمین را گرم کنند اصلا دیگر آتشی برافروخته نمی شود آنچه هست ترقه است و سر و صدا . و چه سرد است ! آدمها نیز آن گرمی را ندارند هر چه است داد است و فریاد و خودنمایی . ترق و تروق شکستن قلبهاست . سردی توطئه و خرد کردن دیگران است برای ماندن خودمان برای منافع خودمان . برای منافع دیگران . برای هیچ !! برای اینکه فقط یک سر نباید بلندتر از دیگر سرها باشد . برای له کردن کسی که حرف دلش با زبانش یکی است . هوا بس ناجوانمردانه سرد است . آی آدمها گر نیفروزید آتشی زمین که سرد نخواهد ماند . زمین قانون حاکم بر خود را دارد . زمین گرم خواهد شد . نفسهای گرم زمین را می‌شنوید؟ امروز حس کردید آفتاب گرمتر شده است ؟ انگار آفتاب امروز، آفتابی دیگر است...ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
نمی‌دانم! شاید من فقط حس می کنم شاید حسم به خطا رفته است . کدام گرما ؟ کدام آفتاب ؟ شاید امروز آفتابی‌تر از روزهای دیگر نباشد! ...امروز که خیلی سرد بود . امروز سردی و یخ زدگی قلبها را با تمام وجودم حس کردم . امروز حس کردم که انسانی که تا اعلی العلیین میرسد چگونه بیکباره به اسفل اسافلین سقوط می کند ... و شاید تمام این دگرگونی‌ها تنها و تنها در ذهن خودم باشد!
یخ زده ام .خیلی هوا سرد است . سال نو را با زندگی نمی خواهیم . برایمان سال کهنه و نو ندارد . یکنفر را باید بشکنیم . یکنفر را باید له کنیم . فردا که آفتاب در آید چقدر لذت می بریم که ببینیم او را شکسته ایم . سال نو یمان مبارک . چه لذتی بردیم . برنده شدیم . سفره هفت سینمان را بچینیم . ستم که نکرده ایم . سیاهی دل هم نداشته ایم . سوزی به دلها نزده ایم . ساز غم ننواخته ایم . سر کسی را زیر آب نکرده ایم . سبیلهای کسی را هم چرب نکرده ایم تا حقی را ناحق کند و .... سردمان نیست ؟
شاید چندان مهم نباشد که آتش چهارشنبه ‌سوری‌ام خواب زمین را آشفته است یا نه! و یا آفتاب امروز، آفتاب زمهریر است یا آفتاب تموز! ... امروز، روز بیداری و چرخش زمین است، امروز آفتابی‌ترین روز است و روشن ترین روز، چون باور دارم که چنین است! چون آفتاب هرگز پشت ابر نمی ماند .چون بالاخره بیرون می آید . زمین گرم می شود و روسیاهی به ذغال می ماند . و بهار یعنی همین!
زمین سالهاست که طواف خورشید را می‌کند! در سلوک خود است و کاری ندارد که من و تو چگونه این سلوک را ارج می‌نهیم! چرخش و تحول زمین اگر با چرخش و تحول من و تو همراه نباشد، نوروز نیز روزی می‌شود مثل دیگر روزها!
..... چه بهارها گذشت که برایم سردتر از زمستان است ... گلهائی که بو نکردم ، طبیعتی که حس نکردم ، محبتی که بر جانم ننشست ، دوستیهائی که به فراموشی کشید ... دردهائی که بر روح و جسمم تاخت.
نوروز را پاس می‌‌دارم از این رو که فرصتی می‌دهد تا هم ضربان با طبیعت، بچرخم و تحول یابم، زنده شوم و باز رویم!
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 16:41 توسط ارمغان| |


Design By : Night Skin